پیام سرکهکی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

 

به نام خدای جان و خرد                               کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای                         خداوند روزی ده رهنمای

 

مسابقه انشا نماز

 

موضوع انشا : وقتی به آسمان نگاه میکنم دلم میخواهد به خالق این همه زیبایی بگویم که........

 

تهیه کننده :  پیام سرکهکی

 

نام آموزشگاه : شاهد آیت الله بهجت

 

پایه تحصیلی : سوم دبیرستان

 

رشته تحصیلی : تجربی

 

شهرستان : رامهرمز

 

 

سال تحصیلی 91- 1390

 

 

 

 

وقتی به آسمان می نگرم دلم می خواهد به خالق این همه زیبایی بگویم...

من وقتی به آسمان می نگرم آن همه نعمت های بزرگ را می بینم تنها چیزی که مرا مجبور می کند به این شگفتی ها فکر کنم خدای بزرگی است که آفریننده ی این ها است.

که تو چگونه توانستی آسمان به این بزرگی و بی انتها را خلق کنی؟
و چگونه آن همه ستاره های زیبا و چشمک زن را در آسمان به این بزرگی و بی انتها جای داده ای؟
تو چگونه بنده خود، انسان را آفریده ای؟ آن اشرف مخلوقات که به اندازه همان آسمان بی انتها در دل خود آرزوهای فراوان دارد.
یکی یتیم و تنها در حسرت داشتن پدر و مادر، دیگری بیمار و ناتوان که در نماز سر به دعا گذاشته است و برای سلامتی خودش دعا می کند.

 یکی دیگر آرزو می کند که دیگر امروز بتواند کاری گیر بیاورد تا شبی دیگر بچّه های کوچک و زیبایش بار دیگر گرسنه به خواب نروند.

ای پروردگار، ای خالق هستی آرزوی من این است، آرزو می کنم که تمام آرزوی این انسان های درمانده برآورده شود تمام کسانی که تو را پرستش می کنند، تو را شکر می گویند.
من ایمان دارم که تو توانا هستی، توانایی تا تمام آرزوهای خوب و زیبا را در آن آسمان پر ستاره ات جای دهی تا آرزومندان بتوانند آن را بچینند.

 

وقتی به آسمان می نگرم دلم می خواهد به خالق این همه زیبایی بگویم...

خدای بزرگ تو چه شکلی هستی؟ این همه قدرت را از کجا داری؟
چگونه توانستی ما را خلق کنی و همانگونه جانمان را از ما بگیری؟
چگونه توانستی در بدن مورچه ی به آن کوچکی و ظریفی مانند ما دقیق کار کنی؟

ای آنکه باران را آفریدی، ای آنکه زندگی ام را آفریدی، خنده هایم و همه ی این زیبایی ها را آفریدی: کمکم کن تا وقتی بزرگ شدم به هدف های خودم برسم و خودم هم کوشش می کنم، کوشش می کنم تا تمام غم ها و مشکلات زندگی ام رفع شود و همیشه خوش حال باشم. ای خدای خوبم، این چیزهایی را که گفتم، من تنها برای خودم نمی خواهم، بلکه برای همه ی مردم وطن عزیزم، ایران، هم می خواهم چون دوست دارم همه ی مردم وطنم خوش حال باشند.
ای خدا، به آن بچّه های بی گناهِ فلسطین که از آن روز که اشغالگران خانه ها و خانواده هایشان را از بین بردند تا الآن دارند زجر و ناراحتی را تحمّل می کنند، کمک کن.

ای خدای بخشنده و مهربان که  آسمان ‎آبی را خلق کردی  و خورشید و ستارگان را نورانی در آن قرار دادی.
ای خدای بخشنده که  چشمه و دریای آبی ، سبزه زارها و چمن

 را خلق کردی.

 ای خدای توانا و دانا که  انسان را خلق کردی، من را یاری کن تا در زندگی موفق باشم ، مرا یاری کن تا در درس هایم موفّق باشم .

از تو می خواهم مادرها و پدرها، مادر بزرگها و پدر بزرگ، خاله ها و عموها، پسر عموها و پسر دایی ها را سالم و تندرست نگه داری، مریض ها را شفا دهی، ما را به راه راست هدایت کنی، نیازمندان را بی نیاز کنی و همه مخصوصاً خانواده ام را سالم نگه داری.

 از تو برای این همه نعمت تشکّر می کنم و از تو خواهش می کنم که مانند الآن و گذشته، آینده ام را خوب و بی مشکل کنی. پس با صدای بلند به تو می گویم: خدایا شکرت!

من این آرزوها را کردم چون می دانم هر چه او بخواهد می شود

[ ۱۳٩۱/۱/٤ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ پیام سرکهکی ]

آزمایشگاه جابر بن حیان

 

 

خانه کرد سنندج

 

قلعه فلک افلاک

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ پیام سرکهکی ]

بزرگترین مرکز پخش فیلتر آب تصفیه و لامپ کم مصرف با قیمتی زیر بازار در شهرستان رامهرمز افتتاح شد

 

                 کلی                                                 جزیی

شما  اگر به دانبال لامپ کم مصرف با قیمتی مناسب و کیفیتی بالا هستید به ما مراجعه کنید

 

مکان : میدان ادهم - نرسیده به میدان صاحب الزمان - لامپ کم مصرف امیر

با مدیریت طاهری                          شماره تماس :  09163908619

 

تصاویری از  بزرگترین مرکز پخش لامپ کم مصرف در رامهرمز

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۸/۱۸ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ پیام سرکهکی ]

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٧/۳٠ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ پیام سرکهکی ]

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٦/٦ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ پیام سرکهکی ]

به نام خدا

این اولین نوشته ی من در وبلاگم است.امروز 9/4/90 عید مبعث

است و من بسیار خرسندم که در چنین روزی این وبلاگ را افتتاح

کردم تا این که از این طریق بتوانم در علم و صنعت پیشرفته ی

امروزه ابراز وجود بکنم .

 

 

طایفه سرکهکی

  این طایفه از ایلات مستقل بویراحمد سفلی میباشد که قدمت و اعتبار زیادی دربین مردم این منطقه داشته و دارد.سکونتگاه اصلی این طایفه که از دیرباز با زندگی عشایری خو گرفته بودند را مناطقی مانند انارک، شهدالی، چفتو ،کـُلمک و...تشکیل میدادند که همگی از توابع لوداب اند.  در یک تقسیم بندی کلی این طایفه به چهار تیره تقسیم میشود که عبارتند از: تیره های تامسیری،ریجونعلی،آبموردی و ریسون. در چند ساله اخیر به دلیل مشکلات معیشتی و دوری از مناطق شهری مردمان این طایفه با سرعت بسیار زیادی به سوی مناطق شهری سرازیر شدند و در حال حاضر بیشتر در یاسوج(مناطقی مانند مهریان،بلهزار و مادوان) ساکنند. در همین ایام به برکت نظام اسلامی  این طایفه نیز مانند سایر طوایف منطقه و حتی بسیار بیشتر از آنان ؛ به پیشرفتهای قابل توحهی دست یافته است . 

 

 

 
[ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ پیام سرکهکی ]
........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من پیام سرکهکی16 ساله دانش آموز سال سوم نظری هستم که در دبیرستان شاهد شهرستان رامهرمز تحصیل می کنم.از تمام عزیزانی که به این سایت گسترده رجوع می کنند ,خواهش می کنم نظر خود را در قسمت نظر خواهی راجع به مطالب وبلاگ درج کنند.//////////////////////// پیام سرکهکی سرزمین کودکیهایم کجاست؟ سرزمین کودکیهایم دناست. زندگی درغربت کوه دنا گم گشته است.دفتر احساس من پای دنا جامانده است. برگ برگ دفتراحساس من بوی شقایق می دهد.شهر من شهر شقایق زاده هاست. من شقایق زاده ام، مادرم می گفت: درفصل شقایق زاده ای. کاش مادر روی من نام شقایق می نهاد.تا که هروقتی صدایم می نمود، سرزمین کودکیهایم که اندر غربت کوه دنا گم گشته است، باشقایق گفتنش گل مینمود. بالش من از پر پروانه است. من غزل روی پرپروانه ها حک میکنم. کاش نام من همان روز اول پروانه بود،تاکه هروقتی صدایم می زدندسرزمین کودکی ها درغربت کوه دنا پرمی کشید کوچه های شهرمن که یادگار کودکی های منند،بوی نرگس های وحشی می دهند،کاش مادر روز اول نام من رانام نرگس میگذاشت....................... لاله های واژگون دنیای احساس منند،کودکی ها سایبانم بوده اند،کودکی ها می نشستم زیر چتر لاله های واژگون مشق هایم........ ////////////// سالها رو در روی رؤیا و رایانه زمزمه کردم و کسی صدای مرا نشنید! تنها چند سایه ی سر براه، همسایه ی صدای من بودند! گفتم: دوستی و دشمنی را با یک دال ننویسید! گفتم: کتاب ِ تربیت ِ شگ و تربیت ِ کودک را در یک قفسه نگذارید! گفتم: دهاتی حرف ِ بدی نیست! گفتم : تمام این سالها صادق و سهراب برادر بودند می شود صدای پای آب را، اتز پس ِ پرچین ِ نیلوفر پوش بوف کور شنید! هرگز حرفهای قشنگ نگفتم! نگفتم: چرا در قفس همسایه ها کرکس نیست! کبوتر و کرکس را در آسمان می خواستم! گفتم: قفسها را بشکنید و با نرده های نازکش قاب ِ عکس بسازید! و جواب ِ این همه حرف، سنگ و ریسه و دشنام بود! ولی، این خط! این نشان! یک روز دری به تخته می خورد! باد قاصدکی می آورد، که عطر ِ آفتاب و آرزوهای مرا می دهد! این خط ! این نشان! یک روز همه دهاتی می شویم، سقفهای سیمان و سنگ را رها می کنیم و کنار ِ سادگی چادر می زنیم! این خط ّ این نشانّ یک روز دبستان بی ترکه و ستاره بی هراس می شودّ کبوترها و کرکس ها، در لوله های خالیِ توپ تخم می گذارند و جهان از صدای ترقه خالی می شود! یک روز خورشید پایین می آید، گونه زمین را می بوسد و آسمان ِ آرزوهای من، آبی می شود! باور نمی کنی؟ این خط! این نشان! ?////////////////////////////// از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟ گفت: "بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند، عاشقشان باشد" "بیاموزند که انسانهایی هستند که آنها را دوست دارند اما نمی دانند که چگونه عشقشان را ابراز کنند..."///////////////////////////// وای گل سرخ و سپیدم کی میایی بنفشه برگ بیدم کی میایی تو گفتی گل درآید من میایم وای گل عالم تموم شد کی میایی جان مریم چشماتو واکن سری بالا کن در اومد خورشید شد هوا سفید وقت اون رسید که بریم به صحرا آی نازنین مریم جان مریم چشماتو واکن منو صدا کن بشیم روونه بریم از خونه شونه به شونه به یاد اون روزها وای نازنین مریم باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم ای کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه دل نمی دونه چه کنه با این همه غم وای نازنین مریم وای نازنین مریم بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو بیا سر کارمون بریم درو کنیم گندمارو بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو بیا سر کارمون بریم بیا بیا نازنین مریم نازنین مریم باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم ای کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه دل نمی دونه چه کنه با این همه غم وای نازنین مریم وای نازنین مریم وای نازنین مریم وای نازنین مریم////////////// بیایید بیایید که گلزار دمیده ست بیایید بیایید که دلدار رسیده ست بیارید بیکبار همه جان و جهان را به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده ست بر آن زشت بخندید که او ناز نماید بر آن یار بگریید که از یار بریده ست همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد که دیوانه دگر بار ز زنجیر رهیده ست چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت مگر نامه اعمال ز آفاق پریده ست بکوبید دهلها و دگر هیچ مگویید چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده ست این رو آقای بیژن بیژنی هم خونده ///////////////////////////// چگونه بی تو سر کنم [عامیانه , ] چگونه بی تو سر کنم چگونه شب سحر کنم بدون تو چه آسمان حرام گشته بر دلم بدون تو چه آسمان خراب گشته بر سرم بدون تو یه ماهی بدون تنگ بدون تو سکوت مرده ای خموش بدون تو ستاره ای بی فروغ بدون تو پرنده ای شکسته بال بدون تو شبم - شبی که ندارد او سحر بدون تو غروب غم گرفته ام بدون تو یه ابر تکه پاره ام بدون تو... نمی کنم بدون تو زندگی بدون هیچ معطلی //////////////////////////// آسمان بارانی است اشک من هم جاری است شاید این ابر که می نالد و می گرید از درد من است آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است شاید او می داند که فرو خوردن اشک قاتل جان من است من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم اشک خود را که نگه می دارم با یه بغض کهنه من رهایش کردم باز زیر باران من به زیر باران اشکها می ریزم همگان در گذرند باز بی هیچ تامل در من سر به سوی آسمان می سایم؛ من نمی دانم... صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است /////////////////////////////// منم دارم: در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش مرده پرست تا هست به زیرش فکنند از ره کین ور مرد بلندش بکنند بر سر دست!!! /////////// با تشکر پیام سرکهکی
صفحات اختصاصی
RSS Feed


دریافت كد ساعت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج

كد تغيير شكل موس

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ